بسمۀ تعالی

**********

به چهارده رسید ماه اسفند پاک

************************

به چهارده رسید ماه اسفند پاک****درودم بر آن است، بر تحفه خاک

پدر رفته از دست من آن زمان****چه خاکی به سر شد، امان الامان

به پنجاه ویک سال پیش،ای خدا****که شد دست بابا ز دستم جدا

چه بد شد ندارم دگر من پدر****که از دست من رفته او، بوده زر

مرا بوده او، هر زمان تاجِ سر****دلم قرص و محکم، به او مفتخر

مرا پشتبان بوده از کودکی ****شدم تربیت دست او کوچکی

به زانو نشاند او، به دستش نشان****نمود نام هر یک ز اشیاء بیان

مرا شد به تکرار، با هر کلام****فراگیر من شد، به هنگام شام

مرا مژده می داد به هر نوع غذا**** به هر سفره بودم کنارش، خدا

به هر وقت و ساعت مرا بود عزیز****غذا و پدر بوده بر من لذیذ

پدر بوده بر من معلّم، چه زود****مرا داده تعلیم، به عمق وجود

الفبای فارسی مرا یاد داد****به همراهِ مکتب، مرا در نهاد

و آنگاه مرا درس قرآن بداد ****به تکرار با او شدم، شادِ شاد

فرا گیر من شد کلامِ خدا**** به آیات قرآن شدم آشنا

بخوانداو زپیش و،بخواندم زپس****به رو خوانیش من شدم نزدکس

به تمرین و تمرین آن، پشتکار****که آرام گشتم نبود اضطرار

نه یک روز وده روز وصدروزبود****نه یک ساله، بل سالها بود سود

بیاموخته من را کنارش ادب****مرا ریشه باشد، پدر در سبب

کمک شد زمادر به من زآن پدر****کزاو منفعت بوده، در هر گذر

به تیمار داریّ و گاهی به تب****مرا حفظ بنموده، هر روز و شب

پدر رفت و مادر به جایش بماند****که بود یار و یاور، چه زیبا فِتاد

دو بودند گنجی مرا در نهان****مرا بهره شد، تا رسیدم کیان

که بعد از پدر، مانده مادر به سی****مراقب مرا بوده، او بر رسی

هوایِ مرا هر کجا بوده، داشت****که بذر محبّت، مرا او به کاشت

و او رفت و همسایه شد بر حسین****حسینی به زهرا بُوَد نور عین

که من شاد باشم مرا افتخار****چنین بوده زآنها، به من انتظار

تواضع نمایم پدر مادری **** که سابع از آن در رضایت گری

**********************************************

روز جمعه به تاریخ یازدهم اسفند ماه 1402

*********************************