حدیث کسا
فراز1- بِسَنَدٍ صَحيحٍ عَنْ جابِرِ بْنِ عَبْدِاللَّهِ الاَنْصاري عَنْ فاطِمَةَ الزَّهْراءِ عَلَيهَا السَّلامُ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّي اللَّهُ عَلَيهِ وَآلِهِ قالَ سَمِعْتُ فاطِمَةَ اَنَّها قالَتْ دَخَلَ عَلَيَّ اَبي رَسُولُ اللَّهِ في بَعْضِ الْأَيَّامِ، فَقالَ السَّلامُ عَلَيْكِ يا فاطِمَةُ، فَقُلْتُ عَلَيْكَ السَّلامُ قالَ اِنّي اَجِدُ في بَدَني ضُعْفاً، فَقُلْتُ لَهُ اُعيذُكَ بِاللَّهِ يا اَبَتاهُ مِنَ الضُّعْفِ، فَقَالَ يا فاطِمَةُ ايتيني بِالْكِسآءِ الْيَماني فَغَطّيني بِهِ، فَاَتَيْتُهُ بِالْكِسآءِ الْيَماني فَغَطَّيْتُهُ بِهِ، وَصِرْتُ اَنْظُرُ اِلَيْهِ، وَاِذا وَجْهُهُ يَتَلَأْلَؤُ كَاَنَّهُ الْبَدْرُ في لَيْلَةِ تَمامِهِ وَكَمالِهِ
به سندی صحیح از جابر بن عبداللّه انصاری روایت شده از فاطمه زهرا سلاماللّه علیها دختر رسول خدا صلیاللّه علیه وآله، جابر گوید شنیدم از فاطمه زهرا که فرمود: وارد شد بر من پدرم رسول خدا در بعضی از روزها و فرمود: سلام بر تو ای فاطمه در پاسخش گفتم: بر تو باد سلام فرمود: من در بدنم سستی و ضعفی احساس میکنم، گفتم: پناه میدهم تو را به خدا ای پدرجان از سستی و ضعف فرمود: ای فاطمه برایم کساء یمانی را بیاور و مرا بدان بپوشان من کساء یمانی را برایش آوردم و او را بدان پوشاندم و همچنان بدو مینگریستم و در آن حال چهرهاش همانند ماه شب چهارده میدرخشید.
ز جابر سند بوده است اینچنین****به شدّت صحیح و، بُوَد دلنشین
که از فاطمه بنت پیغمبر است****که زهرای اطهر،ز هرکس سراست
که جابر بگوید چنین شرح حال****شنیدم ز زهرا که بوده است قال
که وارد به خانه، مرا شد پدر****که هم دست بوسید و، بوسیده سر
سلامی به من دادو،بودش مرام****که من در جوابش بدادم سلام
پیمبربفرموده،سستی مرا است****درون را به احساس ضعفی مرا است
بگفت فاطمه، من پناهت دهم****تو را بر خدا، ای پدر ، در دلم
پناهِ تو باشد، ز سستیّ و ضعف****تو را سفت و محکم بگیرد به کف
پیمبر بفرموده است فاطمه****بیاور برایم کِسا حالیه
که باشد یمانی بپوشان مرا****که تا گرم گردم در آن لا به لا
بیاورده است، آن کسا فاطمه****بپوشاند پدر را، ز هر ناحیه
نگاه بر پدر داشتم آن زمان****که شد چهره اش، همچو ماهی نشان
درخشش درآن بوده،چون ماه شب****شب از چهارده بوده، ذکری به لب
فراز2- فَما كانَتْ اِلاَّ ساعَةً وَاِذا بِوَلَدِيَ الْحَسَنِ قَدْ اَقْبَلَ، وَقالَ السَّلامُ عَلَيْكِ يا اُمَّاهُ، فَقُلْتُ وَعَلَيْكَ السَّلامُ يا قُرَّةَ عَيْني وَثَمَرَةَ فُؤادي، فَقالَ يا اُمَّاهُ اِنّي اَشَمُّ عِنْدَكِ رآئِحَةً طَيِّبَةً، كَاَنَّها رآئِحَةُ جَدّي رَسُولِ اللَّهِ، فَقُلْتُ نَعَمْ اِنَّ جَدَّكَ تَحْتَ الْكِسآءِ، فَاَقْبَلَ الْحَسَنُ نَحْوَ الْكِسآءِ، وَقالَ السَّلامُ عَلَيْكَ يا جَدَّاهُ يا رَسُولَ اللَّهِ، اَتَاْذَنُ لي اَنْ اَدْخُلَ مَعَكَ تَحْتَ الْكِسآءِ، فَقالَ وَعَلَيْكَ السَّلامُ يا وَلَدي وَيا صاحِبَ حَوْضي، قَدْ اَذِنْتُ لَكَ، فَدَخَلَ مَعَهُ تَحْتَ الْكِسآءِ،
پس ساعتی نگذشت که دیدم فرزندم حسن وارد شد و گفت سلام بر تو ای مادر گفتم: بر تو باد سلام ای نور دیدهام و میوه دلم گفت: مادرجان من در نزد تو بوی خوشی استشمام می کنم گویا بوی جدم رسول خدا است گفتم: آری همانا جد تو در زیر کساء است پس حسن بطرف کساء رفت و گفت: سلام بر تو ای جد بزرگوار ای رسول خدا آیا به من اذن میدهی که وارد شوم با تو در زیر کساء؟ فرمود: بر تو باد سلام ای فرزندم و ای صاحب حوض من اذنت دادم پس حسن با آن جناب بزیر کساء رفت.
پس از ساعتی را که نگذشته بود****بدیدم حسن آمده، خسته بود
ز در گشته وارد، سلامی نمود****بگفتا که مادر، تو را من درود
و مادر حسن را، جوابش بداد****تو را مادرم هم، سلامی به باد
که مادر حسن را بگفتا چنین****تو فرزند من بوده باشی همین
تو ای نور دیده، مرا در دلی****توئی میوۀ دل، تو نیکو گلی
حسن گفته بر او، که ای مادرم****که بویِ خوشی بشنوم در سرم
که گویا بُوَد بویِ جدّم رسول****که خوشبوی باشد کسان را قبول
به او گفتم آری،همین است وبس****که جدّت رسول است، نه دیگر ز کس
و گفتا سلامم، تو را جدِّ من****رسولِ خدائی، تو از ذوالمنن
که آیا اِجازت دهی تا که من****به زیر کسا آیم این جسم و تن
بفرموده جدّش اجازت تو را است**** سلامم تو را بوده، نزد خدا است
تو فرزند من صاحبی حوض را****تو را بوده جاری از این فوز را
تو را اذن باشد حسن جان بیا****به همراه من آی، به زیر کسا
فراز3- فَما كانَتْ اِلاَّ ساعَةً وَاِذا بِوَلَدِيَ الْحُسَيْنِ قَدْ اَقْبَلَ، وَقالَ السَّلامُ عَلَيْكِ يا اُمَّاهُ، فَقُلْتُ وَعَلَيْكَ السَّلامُ يا وَلَدي وَيا قُرَّةَ عَيْني وَثَمَرَةَ فُؤادي، فَقالَ لي يا اُمَّاهُ اِنّي اَشَمُّ عِنْدَكِ رآئِحَةً طَيِّبَةً، كَاَنَّها رآئِحَةُ جَدّي رَسُولِ اللَّهِ صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ فَقُلْتُ نَعَمْ اِنَّ جَدَّكَ وَاَخاكَ تَحْتَ الْكِسآءِ، فَدَنَي الْحُسَيْنُ نَحْوَ الْكِسآءِ، وَقالَ السَّلامُ عَلَيْكَ يا جَدَّاهُ، اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا مَنِ اخْتارَهُ اللَّهُ، اَتَاْذَنُ لي اَنْ اَكُونَ مَعَكُما تَحْتَ الْكِسآءِ، فَقالَ وَعَلَيْكَ السَّلامُ يا وَلَدي وَيا شافِعَ اُمَّتي، قَدْ اَذِنْتُ لَكَ فَدَخَلَ مَعَهُما تَحْتَ الْكِسآءِ
ساعتی نگذشت که فرزندم حسین وارد شد و گفت: سلام بر تو ای مادر گفتم: بر تو باد سلام ای فرزند من و ای نور دیدهام و میوه دلم فرمود: مادرجان من در نزد تو بوی خوشی استشمام میکنم گویا بوی جدم رسول خدا(ص) است گفتم آری همانا جد تو و برادرت در زیر کساء هستند حسین نزدیک کساء رفته گفت: سلام بر تو ای جد بزرگوار، سلام بر تو ای کسی که خدا او را برگزید آیا به من اذن میدهی که داخل شوم با شما در زیر کساء فرمود: و بر تو باد سلام ای فرزندم و ای شفاعتکننده امتم به تو اذن دادم پس او نیز با آن دو در زیر کساء وارد شد.
که نگذشته است، ساعتی ز آن میان****که وارد حسین شد، مرا جان جان
و گفتا، سلام بر تو ای مادرم****توئی سایه ای، هر زمان بر سرم
بر او گفته ام، بر تو بادا سلام****تو را بوده فرزند من، بالسّلام
سلامم تو را،نور این دیده ام****دلم را است شیرین از این میوه ام
به دو گفته مادر که در نزد تو****که من بشنوم بوی خوش، رو به رو
که این بوی خوش بوده است از رسول****ز جدّم بُوَد باب زهرا بتول
و گفتم به او این درست و صحیح****همین است که گفتی، بُوَد آن بدیه
برادر و جدّت، کسا را به زیر****برو نزد آنان، شوی سیر سیر
جلو رفت و گفتا، سلام بر شما****مرا جدّ و یاور، برادر مرا
سلام برتو جدّا، خدا را رسول****تو را هر که دارد به خوبی قبول
اجازت مرا گر دهی بر کسا****کنم با شما همرهی، هر کجا
و گفتا رسول ای حسینم بیا****به زیر کسا، تا که خواهد خدا
به زیر کسا رفت و آرام شد****بر او گفته جدّا،چه آسان شد
سلام بر تو بادا، توئی سرورم****تو را سایه بادا همی بر سرم
خدا بر گزیدت به پیغمبری****که پیغام آری، از آن داوری
پیمبر بفر موده بادا سلام****تو را ای حسین شافعی بر تمام
تو را اذن باشد به زیر کسا****تو آرام گیری شوی دل بخواه
فراز4- فَاَقْبَلَ عِنْدَ ذلِكَ اَبُوالْحَسَنِ عَلِيُّ بْنُ اَبي طالِبٍ، وَقالَ السَّلامُ عَلَيْكِ يا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ، فَقُلْتُ وَعَلَيْكَ السَّلامُ يا اَبَا الْحَسَنِ وَ يا اَميرَ الْمُؤْمِنينَ فَقالَ يا فاطِمَةُ اِنّي اَشَمُّ عِنْدَكِ رائِحَةً طَيِّبَةً كَاَنَّها رآئِحَةُ اَخي وَابْنِ عَمّي رَسُولِ اللَّهِ، فَقُلْتُ نَعَمْ ها هُوَ مَعَ وَلَدَيْكَ تَحْتَ الْكِسآءِ، فَاَقْبَلَ عَلِيٌّ نَحْوَ الْكِسآءِ، وَقالَ السَّلامُ عَلَيْكَ يا رَسُولَ اللَّهِ، اَتَاْذَنُ لي اَنْ اَكُونَ مَعَكُمْ تَحْتَ الْكِسآءِ، قالَ لَهُ وَعَلَيْكَ السَّلامُ يا اَخي يا وَصِيّي وَخَليفَتي وَصاحِبَ لِوآئي، قَدْ اَذِنْتُ لَكَ فَدَخَلَ عَلِيٌّ تَحْتَ الْكِسآءِ،
در این هنگام ابوالحسن علی بن ابیطالب وارد شد و فرمود سلام بر تو ای دختر رسول خدا گفتم: و بر تو باد سلام ای اباالحسن و ای امیرمؤمنان فرمود: ای فاطمه من بوی خوشی نزد تو استشمام میکنم گویا بوی برادرم و پسرعمویم رسول خدا است ؟ گفتم: آری این او است که با دو فرزندت در زیر کساء هستند پس علی نیز به طرف کساء رفت و گفت سلام بر تو ای رسول خدا آیا اذن میدهی که من نیز با شما در زیر کساء باشم رسول خدا به او فرمود: و بر تو باد سلام ای برادر من و ای وصی و خلیفه و پرچمدار من به تو اذن دادم پس علی نیز وارد در زیر کساء شد.
در این وقت آمد علی از قضا****و وارد شد او در کنار کساء
و فرموده این را به دخت رسول****سلام بر تو بادا و اذن دخول
تو دخت رسولی، مرا همسری****تو را شوی باشم بر این باوری
وزهراجنین گفته است،ای علی****قبول است بر من، که فرموده ای
پدر بر حسن، بوده باشی همین****امیری تو بر موءمنان در زمین
و زهرا بفرموه است ای امیر****سلامم تو را بوده باشد دلیر
علی گفته همسر،توئی فاطمه****که بوی خوشی را به من رایحه
که گویا رسد بوی پیمغبرم****برادر مرا بوده، دارد کرم
پسر عمِّ من ، آن رسول خدا****و آیا چنین است، این ماحرا
به دو گفته آری، که این را بدان****پیمبر، دو فرزند به زیر کسا
پس آنگاه، علی رفته، زیر کسا****سلامی بگفتا به هر سه، جدا
مرا اذن ده، تا شوم با شما****پیمبر بفرمود تو را هست جا
سلام بر تو بادا، برادر مرا****وصیّ بر منی، هم خلیفه، به ما
تو را بوده پرچم،به کف،راست و چپ****تو را اذن دادم، به هر روز و شب
تو هم باش به زیر کسا،هر دمی****مرا یار باش،ای علی،ای علی
فراز5- ثُمَّ اَتَيْتُ نَحْوَ الْكِسآءِ، وَقُلْتُ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبَتاهُ يا رَسُولَ اللَّهِ، اَتَاْذَنُ لي اَن اَكُونَ مَعَكُمْ تَحْتَ الْكِسآءِ، قالَ وَعَلَيْكِ السَّلامُ يا بِنْتي وَيا بَضْعَتي قَدْ اَذِنْتُ لَكِ، فَدَخَلْتُ تَحْتَ الْكِسآءِ،
در این هنگام من نیز به طرف کساء رفتم و عرض کردم سلام بر تو ای پدرجان ای رسول خدا آیا به من هم اذن میدهی که با شما در زیر کساء باشم؟ فرمود: و بر تو باد سلام ای دخترم و ای پاره تنم به تو هم اذن دادم، پس من نیز به زیر کساء رفتم
در این وقت وهنگام،شدم داوطلب****به سوی کسا ، رفته ام بر تعب
پدر را بگفتم،ز من هم سلام****اجازت مرا ده، شوم بالتّمام
پدر جان رسولِ خدائی به من****به زیر کسا من شوم، امنِ امن
پیمبر بفرموده بر تو سلام****توئی دخترم، پاره تن، والسّلام
تو را اذن دادم شوی در کسا****که رفتم به زیر کسا،حالیا
فراز6- فَلَمَّا اكْتَمَلْنا جَميعاً تَحْتَ الْكِسآءِ، اَخَذَ اَبي رَسُولُ اللَّهِ بِطَرَفَيِ الْكِسآءِ، وَاَوْمَئَ بِيَدِهِ الْيُمْني اِلَي السَّمآءِ، وَقالَ اَللَّهُمَّ اِنَّ هؤُلاءِ اَهْلُ بَيْتي وَخآصَّتي وَحآمَّتي، لَحْمُهُمْ لَحْمي، وَدَمُهُمْ دَمي، يُؤْلِمُني ما يُؤْلِمُهُمْ، وَيَحْزُنُني ما يَحْزُنُهُمْ، اَنَا حَرْبٌ لِمَنْ حارَبَهُمْ، وَسِلْمٌ لِمَنْ سالَمَهُمْ وَعَدُوٌّ لِمَنْ عاداهُمْ، وَمُحِبٌّ لِمَنْ اَحَبَّهُمْ، اِنَّهُمْ مِنّي وَاَ نَا مِنْهُمْ، فَاجْعَلْ صَلَواتِكَ وَبَرَكاتِكَ وَرَحْمَتَكَ، وَغُفْرانَكَ وَرِضْوانَكَ عَلَيَّ وَعَلَيْهِمْ، وَاَذْهِبْ عَنْهُمُ الرِّجْسَ، وَطَهِّرْهُمْ تَطْهيراً،
و چون همگی در زیر کساء جمع شدیم پدرم رسول خدا دو طرف کساء را گرفت و با دست راست به سوی آسمان اشاره کرد و فرمود: خدایا اینانند خاندان من و خواص و نزدیکانم گوشتشان گوشت من و خونشان خون من است میآزارد مرا هرچه ایشان را بیازارد و به اندوه میاندازد مرا هرچه ایشان را به اندوه در آورد من در جنگم با هر که با ایشان بجنگد و در صلحم با هر که با ایشان در صلح است و دشمنم با هر کس که با ایشان دشمنی کند و دوستم با هر کس که ایشان را دوست دارد اینان از منند و من از ایشانم پس بفرست درودهای خود و برکتهایت و مهرت و آمرزشت و خوشنودیت را بر من و بر ایشان و دور کن از ایشان پلیدی را و پاکیزه شان کن به خوبی.
و چون رفته ایم ما به زیر کسا****شدیم پنج تن در جهان، هر کچا
کسا را پیمبر دو سویش گرفت****و با دست راستش، فرا سو گرفت
بر آن آسمان او اشاره نمود****که اینان مرا در جهان، هست و بود
مرا خاندانند و، باشند خواص****به هر شیعه باید شود، در حواس
مرا بوده نزدیک و نزدیکتر ****مرا خوش بدانها،بُوَد خوبتر
که بادا همی گوشتتان،گوشت من****و باشدهمه خونشان، خونِ من
بیازارد او،هرچه آزرده است****مرا بر طرف او، بیازرده است
به اندوه و دردی، مرا درد و رنج****بجنگدبه هر یک، چه باشد به گنج
و در صلح باشمبه هر کس، به صلح****به آنها که در صلح و، شب تا به صبح
و دشمن شوم،هر که را دشمن است****مرا دوستی باد،هر چند او از من است
بر ایشان منم دوست و،از دوستان****که این دوستان را به دوستی عیان
تو از من فرست، هر درود هر سلام****بلا دور گردد، شود اغتنام
بده برکت و مهرِ خود را همان****که باشد مرا، هر گذشتی بر آن
و خشنودی ات را، بر ایشان نشان****پلیدی نما دور و باشند نهان
تو پاکیزه کن، هر کُدامینشان****که خوبیّ و نیکی در آنان بمان
فراز7- فَقالَ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ يا مَلائِكَتي وَيا سُكَّانَ سَمواتي، اِنّي ما خَلَقْتُ سَمآءً مَبْنِيَّةً، وَلا اَرْضاً مَدْحِيَّةً، وَلا قَمَراً مُنيراً، وَلا شَمْساً مُضِيئَةً، وَلا فَلَكاً يَدُورُ، وَلا بَحْراً يَجْري، وَلا فُلْكاً يَسْري، اِلاَّ في مَحَبَّةِ هؤُلاءِ الْخَمْسَةِ الَّذينَ هُمْ تَحْتَ الْكِسآءِ، فَقالَ الْأَمينُ جِبْرآئيلُ يا رَبِّ وَمَنْ تَحْتَ الْكِسآءِ، فَقالَ عَزَّوَجَلَّ هُمْ اَهْلُ بَيْتِ النُّبُوَّةِ، وَمَعْدِنُ الرِّسالَةِ، هُمْ فاطِمَةُ وَاَبُوها وَبَعْلُها وَبَنُوها،
پس خدای عزوجل فرمود: ای فرشتگان من و ای ساکنان آسمانهایم براستی که من نیافریدم آسمان بنا شده و نه زمین گسترده و نه ماه تابان و نه مهر درخشان و نه فلک چرخان و نه دریای روان و نه کشتی در جریان را مگر به خاطر دوستی این پنج تن اینان که در زیر کسایند پس جبرئیل امین عرض کرد: پروردگارا کیانند در زیر کساء؟ خدای عزوجل فرمود: آنان خاندان نبوت و رسالتند: آنان فاطمه است و پدرش و شوهر و دو فرزندش.
پس از آن، خدائی که عزّ و جلّ****بفرموده است، این چنینی، عجلّ
شما ای فرشته، که اندر زمان****شما ساکن هستید به هر آسمان
که در راستی من نیاورده ام****نبود آفرینش، نه بفریده ام
که آن آسمان ها، نشد بر بنا****زمین هم نگسترده باشد، سوا
نه آن ماه تابان، بچرخد چنان****نه خورشید گردد درخشان، همان
و هرگز به گردش نباشد فلک****به دریا روان است، شاهد ملک
که کشتی نماند، همی روی آب****به حرکت درآید،به هرپیچ و تاب
مگر اینکه باشد، در این دوستی****بر این پنج نفر، غیر آن نیستی
به زیرندکسایند و هر یک نفر****که باشد جمیع را،از آن پر ثمر
که عرضی نموده است و آن جرئیل****که آنان کیانند و باشند، چه ایل؟
چه افراد باشند، به زیر کساء****که باشند والا و، والا به ما
خداوند والا بفرموده است****که آن خاندان از نبوّت شده است
کز آنان بُوَد، فاطمه با پدر****و شوهر، دو فرزند، باشند دگر
فراز8- فَقالَ جِبْرآئيلُ يا رَبِّ، اَتَاْذَنُ لي اَنْ اَهْبِطَ اِلَي الْأَرْضِ لِأَكُونَ مَعَهُمْ سادِساً، فَقالَ اللَّهُ نَعَمْ قَدْ اَذِنْتُ لَكَ، فَهَبَطَ الْأَمينُ جِبْرآئيلُ، وَقالَ السَّلامُ عَلَيْكَ يا رَسُولَ اللَّهِ، الْعَلِيُ الْأَعْلي يُقْرِئُكَ السَّلامَ، وَيَخُصُّكَ بِالتَّحِيَّةِ وَالْإِكْرامِ، وَيَقُولُ لَكَ وَعِزَّتي وَجَلالي اِنّي ما خَلَقْتُ سَمآءً مَبْنِيَّةً، وَلا اَرْضاً مَدْحِيَّةً، وَلا قَمَراً مُنيراً، وَلا شَمْساً مُضيئَةً وَلا فَلَكاً يَدُورُ، وَلا بَحْراً يَجْري، وَلا فُلْكاً يَسْري، اِلاَّ لِأَجْلِكُمْ وَمَحَبَّتِكُمْ، وَقَدْ اَذِنَ لي اَنْ اَدْخُلَ مَعَكُمْ، فَهَلْ تَاْذَنُ لي يا رَسُولَ اللَّهِ، فَقالَ رَسُولُ اللَّهِ وَعَلَيْكَ السَّلامُ يا اَمينَ وَحْيِ اللَّهِ، اِنَّهُ نَعَمْ قَدْ اَذِنْتُ لَكَ، فَدَخَلَ جِبْرآئيلُ مَعَنا تَحْتَ الْكِسآءِ، فَقالَ لِأَبي اِنَّ اللَّهَ قَدْ اَوْحى اِلَيْكُمْ يَقُولُ: اِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ اَهْلَ الْبَيْتِ، وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً،
جبرئیل عرض کرد: پروردگارا آیا به من هم اذن میدهی که به زمین فرود آیم تا ششمین آنها باشم خدا فرمود: آری به تو اذن دادم پس جبرئیل امین به زمین آمد و گفت: سلام بر تو ای رسول خدا، (پروردگار) علی اعلی سلامت میرساند و تو را به تحیت و اکرام مخصوص داشته و میفرماید: به عزت و جلالم سوگند که من نیافریدم آسمان بنا شده و نه زمین گسترده و نه ماه تابان و نه مهر درخشان و نه فلک چرخان و نه دریای روان و نه کشتی در جریان را مگر برای خاطر شما و محبت و دوستی شما و به من نیز اذن داده است که با شما در زیر کساء باشم پس آیا تو هم ای رسول خدا اذنم میدهی؟ رسول خدا(ص ) فرمود و بر تو باد سلام ای امین وحی خدا آری به تو هم اذن دادم پس جبرئیل با ما وارد در زیر کساء شد و به پدرم گفت: همانا خداوند بسوی شما وحی کرده و میفرماید: (حقیقت این است که خدا میخواهد پلیدی (و ناپاکی) را از شما خاندان ببرد و پاکیزه کند شما را پاکیزگی کامل)
وجبریل باری دگر عرض کرد****به پروردگار اینچنین فرض کرد
که بر من دهی اذن دیگر همی****زمین را فرود آیمی یکدمی
در آن جمع، من هم شوم شش نفر****که ملحقّ شوم تا که آرم اثر
خدا هم بفرمود، آری بیا****چنین اذن باشد، به جبریل ما
که جبریل آمد زمین امر حقّ****بگفتا رسولا شدم مستحقّ
اجازت دهی گر،شوم باشما**** به جمع شما من شوم در کساء
که اعلی علی هم سلامت رساند****تو را در تحیّت به اکرام داد
چنان باد مخصوص و هم ویژه است****که کلِّ حهان را به یک سوژه است
و فرموده است، بر جلالم قسم****و بر عزّتم بوده باشد به دم
نکردم من این آسمان را بنا****زمین را بگسترده ام تا کجا
نیاورده ام، ماه تابان جدا****و خورشید و، مهر درخشان را
فلک را نچرخانده ام در فضا****نه دریا، روان شد، به هر آب را
نه کشتی به حرکت در آمد مگر****شما را است خاطر، محبّت به سر
شما را فراوان بُوَد دوستی****به من اذن ده، گر شما خواستی
خداوند به زیر کسا، اذن داد****که همراه باشم، شمائید شاد
رسول خدا، گفته بر او چنین****سلام بر تو بادا، خدا را امین
تو را اذن دادم شوی جمع ما****به همراه پنج تن، به هر جای را
سپس جبرئل وارد خانه شد****به زیر کسا رفته، آماده شد
بگفت جبرئیل بر پدراینچنین****خایم فرستاده است با یقین
حقیقت بُوَد این، خدا خواسته است****پلیدی زُداید،کژی کاسته است
شما خاندان را، به پاکیزگی است****صداقت شما را به آزادگی است
فراز9- فَقالَ عَلِيٌّ لِأَبي يا رَسُولَ اللَّهِ، اَخْبِرْني ما لِجُلُوسِنا هذا تَحْتَ الْكِسآءِ مِنَ الْفَضْلِ عِنْدَ اللَّهِ؟ فَقالَ النَّبِيُّ وَالَّذي بَعَثَني بِالْحَقِّ نَبِيّاً، وَاصْطَفاني بِالرِّسالَةِ نَجِيّاً، ما ذُكِرَ خَبَرُنا هذا في مَحْفِلٍ مِنْ مَحافِلِ اَهْلِ الْأَرْضِ، وَفيهِ جَمْعٌ مِنْ شَيعَتِنا وَمُحِبّينا، اِلاَّ وَنَزَلَتْ عَلَيْهِمُ الرَّحْمَةُ وَحَفَّتْ بِهِمُ الْمَلائِكَةُ، وَاسْتَغْفَرَتْ لَهُمْ اِلي اَنْ يَتَفَرَّقُوا، فَقالَ عَلِيٌّ اِذاً وَاللَّهِ فُزْنا وَفازَ شيعَتُنا وَرَبِّ الْكَعْبَةِ،
علی علیهالسلام به پدرم گفت: ای رسول خدا به من بگو این جلوس (و نشستن) ما در زیر کساء چه فضیلتی (و چه شرافتی) نزد خدا دارد؟ پیغمبر(ص ) فرمود: سوگند بدان خدائی که مرا به حق به پیامبری برانگیخت و به رسالت و نجات دادن (خلق) برگزید که ذکر نشود این خبر (و سرگذشت) ما در محفلی از محافل مردم زمین که در آن گروهی از شیعیان و دوستان ما باشند جز آنکه نازل شود بر ایشان رحمت (حق) و فرا گیرند ایشان را فرشتگان و برای آنها آمرزش خواهند تا آنگاه که از دور هم پراکنده شوند، علی (که این فضیلت را شنید) فرمود: با این ترتیب به خدا سوگند ما رستگار شدیم و سوگند به پروردگار کعبه که شیعیان ما نیز رستگار شدند.
علی را درودم بر او هم سلام****پدر را چنین گفته او با کلام
چه باشد به من گو رسول خدا****جلوس و نشستن به زیر کسا
فضیلت چه باشد، شرافت به چیست****به نزد خدایم چه چیزی نکو است؟
پیمبر بفرمودخدا را قسم****خدا را است سوگند مرا دم به دم
خدائی که من را بر انگیخته است****شدم من پیمبر، که پیوسته است
نجات است بر، خلق دنیا از آن****مرا برگزید، تا که گردد عیان
نگردد خبر ذکر، نه این سرگذشت****به یک محفلی از محافل، به گشت
که از مردمان زمین شیعیان**** ز دوستان ما، در گروهی از آن
جز آنی که نازل شود سر به سر****و رحمت بر ایشان به حق هر نظر
اگر یکنفر بوده اندوهناک****جز آن که خدا دور سازد به خاک
و افرشتگان را فرا گیرشان****بخواهند آمرزشی را از آن
و تا آن زمانی که از دور هم****پراکنده گردند ز هر همّ و غم
علی تا فضیلت از او را شنید****بفرموده است هرچه بوده که دید
خدا را است سوگند، شدیم رستگار****و سوگند باشد به پروردگار
به پروردگاری که کعبه وِرا است****که هر شیعه شد رستگار از خدا است
فراز10-فَقالَ النَّبِيُّ ثانِياً يا عَلِيُّ وَالَّذي بَعَثَني بِالْحَقِّ نَبِيّاً، وَاصْطَفاني بِالرِّسالَةِ نَجِيّاً، ما ذُكِرَ خَبَرُنا هذا في مَحْفِلٍ مِنْ مَحافِلِ اَهْلِ الْأَرْضِ، وَفيهِ جَمْعٌ مِنْ شيعَتِنا وَمُحِبّينا، وَفيهِمْ مَهْمُومٌ اِلاَّ وَفَرَّجَ اللَّهُ هَمَّهُ، وَلا مَغْمُومٌ اِلاَّ وَكَشَفَ اللَّهُ غَمَّهُ، وَلا طالِبُ حاجَةٍ اِلاَّ وَقَضَي اللّهُ حاجَتَهُ، فَقالَ عَلِيٌّ اِذاً وَاللَّهِ فُزْنا وَسُعِدْنا، وَكَذلِكَ شيعَتُنا فازُوا وَسُعِدُوا فِي الدُّنْيا وَالْأخِرَةِ، وَرَبِّ الْكَعْبَةِ.
دوباره پیغمبر فرمود: ای علی سوگند بدانکه مرا بحق به نبوت برانگیخت و به رسالت و نجات دادن (خلق) برگزید ذکر نشود این خبر (و سرگذشت) ما در محفلی از محافل مردم زمین که در آن گروهی از شیعیان و دوستان ما باشند و در میان آنها اندوهناکی باشد جز آنکه خدا اندوهش را برطرف کند و نه غمناکی جز آنکه خدا غمش را بگشاید و نه حاجتخواهی باشد جز آنکه خدا حاجتش را برآورد، علی گفت: بدین ترتیب به خدا سوگند ما کامیاب و سعادتمند شدیم و همچنین سوگند به پروردگار کعبه که شیعیان ما نیز رستگار شدند.
دو باره پیمبر بفرموده است**** خدا را است سوگند زاو دیده است
برانگیخته من را به امری خدا****رسالت در آن است و پر ماجرا[T1]
نجات است بر، خلق دنیا از آن****مرا برگزید، تا که گردد عیان
نگردد خبر ذکر، نه این سرگذشت****به یک محفلی از محافل، به گشت
که از مردمان زمین شیعیان**** ز دوستان ما، در گروهی از آن
اگر یکنفر بوده اندوهناک****جز آن که خدا دور سازد به خاک
که اندوه او را کند برطرف****نه غمناک ماند، نه غم را به کف
غمش را گشاید خدا، هر چه زود****به حاجت رسد، تا که بر او درود
علی گفته پس، از من است یک قسم****که ما را است کامی در آن یک قدم
خدا یا سعادت به ما کرده رو****که هر یک ز ما را در آن آرزو
و سوگند باشد خدا را همی***بر آورده سازد، ز حاجت دمی
علی گفته سوگند، خدا را سپس****شوند کامیاب، هر کدامین ز کس
و سوگند باشد به پروردگار****به آن کعبه هر شیعه شد رستگار
اينجانب عباس توكلي فرزند مرحوم كربلايي مهدي توكلي، مايل هستم از طريق اين وبلاگ، با اهالي روستاي كلاونگا، در جهت يادآوري آداب و رسوم (فرهنگي، اجتماعي، مذهبي) و آشنايي مجدد افراد با آنها، ارتباط برقرار نمايم. همچنين انتظار ميرود اهالي محترم در جهت نيل به عمران و آبادي روستا با اعضاي محترم شوراي اسلامي، همكاري بيش از پيش داشته باشند. بنابراين همت مضاعف و كار مضاعف همه دوستان را آرزومندم.