ای خزان ای درد دل ها را بیان
بسمۀ تعالی
**********
ای خزان ای درد دل ها را بیان
**********************
ای خزان ای درد دل ها را بیان ای که سبزی را به زردی شد نشان
فصل تابستان گذشت، بادی وزد هر چه شادی بوده بر روزن خزد
رنگِ اصلی از درختان دور شد رنگ های دیگری مقدور شد
گرچه گوناگون شده از برگ ها قرمز و سبزیّ و نارنجی به جا
زرد و آبی، نیلی و اندر بنفش هرکدامین میدرخشندچون درخش
عمرشان کوتاه و هر جا سر شده بر زمین افتاده، خود مضطر شده
برگ ریزان را تماشائی بُوَد هر درختی را تن آسائی شود
لخت می گردند درختان در خزان باد سر مستی شود هر سو وزان
سخت گردد پوست هریک ساقه ها هر چه محکم می شود آوند ها
باد سرکش می برد هر سمت و سو خُرد می گردند هر برگی ز رو
زیرپا خش خش کنان،له می شوند در معابر اینچنین به می شوند
باد تندی می وزد از سمت غرب وز وز باد است همچون ورد لب
سوت باد، پیچیده اندر گوش ها باد پاییزی فشارد قلب ها
سرد باشد، رغبتش کمتر بُوَد صورت ظاهر درخت، بی بر شَوَد
خواب هر یک از درختان را صلاح تا در آن آماده گردند در دفاع
پوست می افتد درختان را به بعض تازه پوستی را برویاند ز درز
تا بهار پُر می شود آنجای پوست جنس نو بر این درختان را نکوست
هر درختی در زمستان نوع خاصّ زندگی دارند و باشند پُر خواص
ماه بهمن یا به اسفند تازگی است هر درختی را شروع زندگی است
آن درختان می شوند از خواب ناز زنده و بیدار، همچو سرو ناز
پُر شود از بیخ و بن بر هر درخت برگ های نو برویند گر چه سخت
سبز و خرّم مثل دیبا می شوند این فضا در هرچه صحرا می شوند
فصل پاییز فصل زیبائی بُوَد فصل رنگیّ و لعاب، گویا ئی شود
یک دگرگونی شود تحویل آن نیست جنب و جوشِ تابستان میان
استراحت پیش رو طولانی است در شروعش هر چه را ارزانی است
درخزان پوشنددرختان خودلباس از طلا باشد، و هر رنگی اساس
سایه ها از قرمزی تا قهوه ای است رنگ نارنجی دگر را تازه ای است
گوئیا فرشی بگسترد، در زمین میل رفتن روی آنها را ببین
خش خشی زآنها، به آرامش رسیم از قدم بر روی آنم نیست بیم
روزها کوتاه و شب طولانی است شب به تدریج،یا به آرام پایه است
تا به یلدا می رسد شب ها دراز روز ها کوتاه و در رفع نیاز
میوه ها هم بهر سوغاتی به راه رنگ به رنگند میوه ها در هر کجا
هراناری سرخ رنگست پُر زآب هر بهی را زرد رنگ اندر تراب
پرتقال نارنجی است و سیب را سرخ باشد، رنگ ها از هم جدا
فصل بارش بوده از باران و برف می رود اندر زمین تا عمق و ژرف
مایه ای گردد از آن فصل بهار تا که هر رویِش از آن آید به کار
بی بدیع است فصل پاییز رنگها میوه های نو رسیده فصل را
در رقابت می شود با هر بهار آخرِ این فصل، سپیدی انتظار
پادشاه فصل باشد هر خزان هر سه فصلِ سال با آن امتحان
فصل پاییز مهر و آبان آذر است گرچه محصول ازسه فصل دیگراست
هر بهاری هم، به تابستان رسد فصل هایِ سال را شادان بُوَد
سابعا فصل خزان زیبائی است آن سه فصل دیگرش روءیائی است
***************************************************
روز جمعه به تاریخ بیست و هفتم آبانماه 1401
//******************************//
اينجانب عباس توكلي فرزند مرحوم كربلايي مهدي توكلي، مايل هستم از طريق اين وبلاگ، با اهالي روستاي كلاونگا، در جهت يادآوري آداب و رسوم (فرهنگي، اجتماعي، مذهبي) و آشنايي مجدد افراد با آنها، ارتباط برقرار نمايم. همچنين انتظار ميرود اهالي محترم در جهت نيل به عمران و آبادي روستا با اعضاي محترم شوراي اسلامي، همكاري بيش از پيش داشته باشند. بنابراين همت مضاعف و كار مضاعف همه دوستان را آرزومندم.