تو سابع نقش خود پر رنگ گردان
بسمۀ تعالی
*********
تو سابع نقش خود پر رنگ گردان
*************************
تو سابع نقش خود پر رنگ گردان چه باکی باشدت از هر چه انسان
که خواهی هر زمان خدمت نمائی به آئین و به فرهنگ هر زمانی
اگر باشند به رأس هرگونه افراد که باشد همّتی در دفع اِفساد
کلاهی یا ردائی یا که چاقچول تو را لطف خدائی هست مشمول
که مقصودت ازآن رااجتماعی است ز چوپانی نهایت آبدار چی است
چرا از سهم روستا جمع یکجا فقط یک خانواده رأس آنها
قوانین و به اجرا و قضائی به هر شکلی که باشد دلبخواهی
گرفتند دست خود در هر صباحی به اجرایش نه چون است و چرائی
شدند والی به هر یک از اماکن دهند فرمان به عزل و نصب ساکن
به مسجد یا حسینیّه ادارات نشیند مسندی بر هر خرابات
کند وضع قوانین هر چه باشند کلاهی را به سر باشد، ندانند
همین را بس کنند دارد کلاهی کشد هر نقشه، حتّی اشتباهی
ندارد از تصادف فکر بکری به سر باشد مدارک، جای ذکری
بگیرند هر هزینه، نذری از آن کجا این بشنوی فرد مسلمان
کنند اجرا قوانین را در آنحال هزینه هر چه باشد مال و اموال
به نفع خود کنند هر نوع هزینه به آبدار خانه، مطبخ یا خزینه
نباشد بر کسی حقّ دخالت پسندی یاکه نپسندی دو حالت
مطیع مطلق دستور باشی چنینت گر شود مزدور باشی
توراگویندبه به،این چه مردی است همیشه گرم باشدکی به سردی است
قضاوت هم کنند این خانواده بَدا بر حال آن کس، شد به قرعه
زیادت خواه باشند در موارد به هر خسران که درآن گشته وارد
به حرف دیگران کی میدهندگوش که باید تن دهی باشی تو خاموش
کمک گیرند از هر نوع وکیلی بداند یا نداند استجاری
نباشد کارها را هیچ حسابی گشایند در وصول، هر فصل و بابی
ندارد پایه ای هر دخل و خرجی نباشد در ترازش مزد و اجری
گذشته سال ها، یا بل که دوران ندادند هیچ حسابی را به میزان
نگردند هیچگاه حاضردراین جمع اگر آید به پیشی، آورند کم
نداند کس چه داده یا گرفته نه قبضی نه براتی یا که سفته
اگر هم بوده باشدبی حساب است نفهمدکس که بس پُر پیچ وتاب است
ندارد جرأتی کس، تا بگوید شوند مظلوم نما، از هر که آید
ندانند سر کجا و ته کجا شد چه بوده یا چه شد بخشِش جدا شد
بُدند فرمانده در امر بسیجی دو نسلی را از آن بوده است پیچی
به نسل سوّمی فرمانده گشتند به این امر مهمّ پاینده گشتند
اگر امکان فراهم بوده هر جا نبوده آن شُمارَش در مبرّا
به نفع دوستان می گشت تقسیم دگر را از کسان کی بوده تسهیم
به کار تعزیه چیزی نگویم به تار و پود آن چیزی نپویم
وکیل از اهل بیتند در زمان ها نباشد نقش کس مانند آن ها
به هر اطفار و قر در صحنه باشند همه از اهل ده بیگانه باشند
سوار اسب و قاطر با تکبّر لباس مکّه را با هر تمختر
شهادت ها همه درسهم آنها است شقاوت ها همه دوری از آنها است
بخوانند و بتازند و، بخندند به ما خندند و از ما ها، در آرند
بسیجی ها ز مردان و زنانند برادر ها و یا از بانوانند
نباشد قرعه ای اندر نصیبند همانان هر کجائی در حسیبند
همه جمعند یکجا در مدارج اقل باشند و در هر یک مدارک
که میدان دار آنجایند اکنون که تام الاختیاری را به مضمون
چرا نالی تو سابع زاین مسائل مگر این مردمان باشند غافل؟
بلی هر فرصتی از دست رفته جوانان هم همه گشتند خسته
به هرکاری که باشد می پذیرند به نیّت خیّرند و، بس عزیزند
نباشد موقِعیّت بر جوانان که گیرند هر مهارت را ز میدان
نگو میدان بگو یک خانواده در آن تازند و خود، باشند برنده
بخواهد هرجوان نقشی در اینجا رقابت، تجربه بر نسل فردا
جوان و نو جوان و هر میانسال به کار مردمی آیند بر فال
دگر پیری ندارد قابلیّت ندارد ارزشی، نه دارد عزّت
نخواهندحرف پیران راکنندگوش بگویند هر چه را کردند فراموش
به میدان آمدند گیرند سواری ز هر اسبی و قاطر یا که گاری
چنان چسبیده، کی باشد رهائی همه اطرافیان باشند فراری
به جز آنها کسی را نیست جرأت به شکل عضو شورا یا که هیأت
نباشد بر کسی حقّ ِ دخالت تو را ضایع کنند با هتک حرمت
توبایدلب ببندی، چاره ای نیست به جز آنها درآنجا کاره ای نیست
که هریک را از آنها منصبی هست فقط برهریک آنان، قسمتی هست
فقط شور ا به باید پا گذارد به نحوی مقتضی راهی گشاید
کند تقسیم هر کاری به مردم نگردد منصبی در بین ما گُم
نخواه سابع تو سهمی را به نا حقّ قناعت کن به سهمت قدر مطلق
*****************************************************
روز یکشنبه به تاریخ پانزدهم آبان 1401
//***************************//
اينجانب عباس توكلي فرزند مرحوم كربلايي مهدي توكلي، مايل هستم از طريق اين وبلاگ، با اهالي روستاي كلاونگا، در جهت يادآوري آداب و رسوم (فرهنگي، اجتماعي، مذهبي) و آشنايي مجدد افراد با آنها، ارتباط برقرار نمايم. همچنين انتظار ميرود اهالي محترم در جهت نيل به عمران و آبادي روستا با اعضاي محترم شوراي اسلامي، همكاري بيش از پيش داشته باشند. بنابراين همت مضاعف و كار مضاعف همه دوستان را آرزومندم.