بسمۀ تعالی

**********

همسرم جانم به جانت بسته بود ( سوگ همسر 260 )

****************************************

همسرم جانم به جانت بسته بود جان نداری روح پاکت خاصّه بود

تا ابد دارم به دل داغ تو را کی جدا گردی ز من یک لحظه را

تا کجا دارم غمت را بر دلم در کدامین محفلی؟، آب و گلم

جسم بی جانم ندارد ارزشی هر چه از جان بوده با خود برده ای

هر تلاشم بی ثمر بود تا کنون وقت هر کاری رود از خود برون

دقّتی در کار نَبود هیچگاه نه به شب، نه روز و، نه در شامگاه

جان شیرینت به من جان داده بود جان من بی جان تو افتاده بود

دل اگر شادی کند، لب لا جرم خنده ای بر آن نشیند، دورِ غم

چند سالی خنده برلب کی نشست پس نباشد دل به شادی تا که هست

دل مرا تنگ است و دارد غصّه ها در فضای بسته کی آید به جا

درد و غم هائی در آن انبار شد هر چه از اندوه و حسرت بار شد

آه دل در خلوتی بشنودنی است اشک هرچشمی، به کنجی دیدنی است

هق هقی در هر کجا آید به گوش سینه نالد من به درد آن خموش

سوز سینه نشتری باشد به دل پای هر صاحب دلی آید به گل

عضوها سوزندبه یک یک جا به جا کی دگر بادا مرا دردی دوا

خرمنی سوزد از این آه دلم کاه آن خاکستری در محفلم

کی بُوَد یاری به رفتن دست و پا لا محال است عزمِ جزمی در رسا

من به تسلیم آمدم کی چاره است مرهم آن زخم ها را کی به ما است

من ندانم هیچ را بس غافلم پس چه می گردد در اینجا حاصلم

این تنم بیچاره شد از دردها کی روا باشد چنینم ماجرا

ای خدا دارم توکّل بر تو من مشکلاتم را نما حلّ در بدن

جز تو من دیگر ندارم کس به سر رهگشائی رهنمائی ده مفرّ

تا که بگریزم من از دست خطر داد خود گیرم در آن وقت شرر

از سر شب ناله دارم تا سحر حاجتم را خود بر آور مستمر

غیر تو از کس نیاید هر ثمر بهر هر کاری تو باشی با خبر

سابعا هر درد دل را یک دوا است حاجتت هر جا روی پیش خدا است

***********************************************

روز چهار شنبه به تاریخ یازدهم آبانماه 1401

//*******************************//