بسمۀ تعالی

*********

همسرا هرلحظه بر روحت سلام ( سوگ همسر 259 )

*****************************************

همسرا هرلحظه بر روحت سلام در توسّل بر تو بادا التیام

من تورا وابسته ام هرروزو شب سرنوشتم با سرشتت لب به لب

هر چه را داری نظر، من آگهم هم تو دانی تا کجا را در رهم

من از اوّل با تو بودم پا به پا فرصتی درپیش وتا آخر به راه

کارها را بوده ایم ثابت قدم یاد حقّ هم بوده با ما، دم به دم

برشمردیم هرچه مشکل را ز کار راه حلّش بر رسی شد سازگار

کار آسان را به تکرار آمدیم تا مهارت را به انبار آمدیم

هر مهارت را به الگو برده ایم تا دگر افراد، آن سو برده ایم

هر تلاشی را مضاعف سو به سو حاصل آن بوده است در آرزو

خواست هرکس باتلاشی روبه رو مزدوپاداشش بُوَد، درخلق وخو

هرچه مشکل رابه کاش آورده ایم جدّ و جهدی و تلاش آورده ایم

تا که مشکل ها به آسان رو کنند یک به یک درهرکجائی خوکنند

خوی خوش بود درمرامی درکلام روی خوش،کاری نکو،رابا سلام

با سلام وارد به هر یک جا شدی در سلامت بوده ای پویا شدی

کار خود را داده ای پیوند و بست هرچه را با دیگران، بردل نشست

کار دل را با دلی، بردی به پیش مرهمی بِگذاشتی بر درد و ریش

زخم ها را خود دوا کردی ز تن شاد و شادان گشته هر عضو بدن

خود دوا بودی، دوا معنا نداشت هر محبّت از تو را باید نگاشت

هر تفاهم بین خویشان پا گرفت آشنایان را در آن مأوا گرفت

تا به کی گویم برایت نو به نو سر به نجوا آورم بهرت جلو

هر چه را گفتم کجا پایان رسید گر چنین، بی منتها و نا امید

سال ها را بیشتر باید نگاشت بذر نیکو را به هر جائی بکاشت

تا اگر عمری بماند بهر کار من تلاشم بیش و، مانم انتظار

من کنم تبلیغ خود را هر زمان تا بفهمند مردمان در هر مکان

تا شوند با خلق و خویم آشنا از محبّت ها رسند بر قلّه ها

تا اگر قافی در آن پیدا شود من شوم سیمرغ و در دلها شوم

لیلی و شیرین و عذرا در کجا وامق وفرهاد ومجنون جا به جا

گر ذلیخائی شود پیدا به دهر یوسفی را آورم هر جا به قهر

من به هرجا باد وطوفان می شوم من به همسر راه قرآن می شوم

جان چقدر ارزد، بهایش را بگو دل به دل کی می رسدکوهی به کوه

گررسد دل بردلی رامحشر است کوه طوری راکه آن هم مظهراست

سابعا از کار همسر بهره ات یاد او در هر زمانی شهره ات

***********************************************

روز جمعه به تاریخ ششم آبان ماه 1401

//***************************//