اَ مُردادا چرا حیفت نیامد ( سوگ همسر 235 )
بسمۀ تعالی
*********
اَ مُردادا چرا حیفت نیامد ( سوگ همسر 235 )
**********************************
اَ مُردادا چرا حیفت نیامد که همسر رفته است، شادی سرآمد
مراچشم است در ره پنج سال است نیامد او دگر، این را چه قال است
هزاری هشتصدی،سی روزه بگذشت چهارش کمتر است، هرچیز برگشت
تو گفتی می روم، تا باز گردم نشد آئی ز ره، دورت بگردم
غم آمد غصّه آمد درد و آمد مرا اندوه و رنجی سر بر آورد
چنان بغضی گرفت از من گلو را نفس مشکل شده هر سمت و سو را
امیدم قطع ِ، از این زندگی شد مرا هر لحظه ای در خستگی شد
که هر دربی به رویم بسته گردید که هر یک عضوهایم خسته گردید
دگر از چشم ها اشکی نیامد که از این سینه ام رشکی نیامد
هر آن را داشته ام از آب دیده به خشکیدن رسید چیزی نمانده
مراحسرت نماند این سینه شدتنگ نیامد آه و، پایم رفته بر سنگ
به هر جا رفته ام گردیده زندان مرا فکری نمانده، غافل از آن
به زندانی که تاریک است و دلگیر هر آنجا رفته ام دل گشته است سیر
مرا هرروزه چون شب گشته تاریک به هر جائی شدم ره گشته باریک
رهی بی انتها آمد سراغم نه نوری بوده، کی آمد چراغم
هزاران مانع آمد در کمینم نهایت خار و خس آمد جبینم
خلید هر دست و پا را با چه شدّت که بر لب آمده جانم به شدّت
به قلبم شد فشاری را مضاعف که جان برلب رسید بیرون شد ازکف
چنان رنجی مرا در بر گرفته به هر یک عضو ها گردی نشسته
که هریک دست و پاآماج درد است و هر اعضای دیگر سرد سرد است
دلم تنگ است و می نالم به شدّت دلم خواهد شوم دور،هر چه سرعت
خدا یا جان خود ارزان نمودم به نیکی حسِّ خود را من سرودم
غم از همسر مرا کرده پریشان ندارم خورد و خوابی سهل و آسان
خدا یا سابعت در انتظار است که همسر را همیشه جان نثار است
*************************************************
روز شنبه مورّخۀ 1401/5/22
//********************//
اينجانب عباس توكلي فرزند مرحوم كربلايي مهدي توكلي، مايل هستم از طريق اين وبلاگ، با اهالي روستاي كلاونگا، در جهت يادآوري آداب و رسوم (فرهنگي، اجتماعي، مذهبي) و آشنايي مجدد افراد با آنها، ارتباط برقرار نمايم. همچنين انتظار ميرود اهالي محترم در جهت نيل به عمران و آبادي روستا با اعضاي محترم شوراي اسلامي، همكاري بيش از پيش داشته باشند. بنابراين همت مضاعف و كار مضاعف همه دوستان را آرزومندم.