شرح حال حضرت فاطمه امّ البنین (ع)
بسمۀ تعالی
**********
شرح حال حضرت فاطمه امّ البنین (ع)
*****************************
تو ای امّ البنین، همسر به مولا امیرالموءمنین را بعد زهرا(س)
توئی بنت الحِزام، مادر ثمانه تو ثانی فاطمه، در بیت و خانه
تو داری هم شجاعت هم فصاحت تو باشی بین زنها پُر صداقت
تو را بر اهل بیت باشد محبّت بیان،هم درعمل هروقت وساعت
بویژه بر حسین بودی به تشویش تو براو مهربان هرلحظه ازخویش
تو او را بیشتر می داشتی دوست که ازاو هرچه بودآن برتونیکوست
تو اشعاری سرودی بهر ایشان به نیکی هم سرودی، مدح بر آن
تو خود را وقف کردی بهرخدمت بر آنان هر کجا فرصت غنیمت
دلایل اهل بیت را بوده بسیار تو را خوشحال سازند هرچه تکرار
برایت احترامی داشتند بس تو را از اهل خانه بوده هر کس
و هر عیدی به نزدت آمدند زود صله ارحام آن ها بوده پُر سود
علی را بعد از آن زهرای اطهر شد او را مشورت با آن برادر
عقیل دانسته بود انسابِ مردم که او از رحمت حقّ در تنعّم
و او بود خبره دراین علم منسوب علی را رهنما شد نحو مطلوب
به تجدیدِ فِراشی بوده منظور معرّف بوده باشد حدِّ مقدور
زنی باشد اصیل با خانواده که فرزند آورد بر من دوباره
که من خواهم از او فرزند را چند دلیر، هم جنگ آور لب پُر از خند
عقیل کرد انتخابی سخت و محکم علی را، تا شود آینده ملزم
که این امربوده بس مشکل برایش خدا را در نظر بوده رضایش
علی را پیشنهادی کرده معقول چنین کاری برایش گشته مقبول
که آنکس فاطمه بنت الحزام است که ایل و طایفه او را به نام است
حزام را ابن خالد از کلاب است و مادرلیلی است، عالی مآب است
بُوَد او دختر سهل ابن عمران عقیلست آشنا، سهل است وامکان
عقیل خودرفته است برخواستگاری پذیرفتند از او تا بخواهی
که شد امّ البنین همسر به حیدر دو را صد آفرین، بر شوی و همسر
گذشته مدّتی از ازدواجش علی دید فاطمه را بر مزاجش
بُوَد افسرده و حالی ندارد درونش غم بُوَد، قالی ندارد
علی گفتا تو را چون است احوال پریشانی چرا از سوی اطفال
که دانم رنج داری، هم غمینی ز بهر بچّه ها خوانم حزینی
بگفتا فاطمه با حسرت و آه مرا داری ندا، فاطمه هر جا
خورم غم زاینجهت افسرده گردند حسین و هم حسن دل بوه در بند
به نام فاطمه دیگر نخوانم نبینم بچّه ها را من به ماتم
علی گفتا لقب بر تو چنین است که در بین الحرم امّ البنین است
بفرمود در جوابش نیست فرزند که این اطفال گردندهرچه خرسند
به او فرموده بر تو باد مژده که فرزندان، خدایت را است هدیه
پسر باشند هر یک اهل ایمان دلیر باشتد چابک مرد میدان
حسین را هر کجا یارند و یاور خدا را هر کجا دارند باور
مخور غصّه از این بابت تو همسر که راضی گردد از تو، حیِّ داور
قبولش شد از این نام مجدّد که مادر چار چارش را ز سرمد
شدی مادر به عبّاس هم به جعفر که عبدالله و عثمان اند برادر
چهار فرزند داری بیت حیدر که آن ها بوده اند بردیگران سر
نباشی با حسینت کربلا را ببینی صحنه های نینوا را
اباالفضلت چه دارد با برادر که زینب را چسان او شد برابر
برادر زاده اش اکبر به میدان سکینه در حرم، طفلانِ عطشان
به کلثوم هم، دگر زن هایِ خیمه و عابد را به تب بیمار صحنه
وداعش با یکایک از عزیران سپس رو می کند برسوی میدان
تو را جا بوده باشد خالی آنجا بخوانی آیه الکرسی دعا را
براوخوانی تو یک یک سوره ها را به اشک چشم شوئی پشت پا را
کفن بر گردنش آویز دار که راهی پُر خطر باشد به زاری
سکینه منتظر تا آوَرد آب رباب و اصغرش باشند بی تاب
فرات و القمه الله و اکبر چه آید بر سرش ای حیِّ داور
نخوردخودآبی وپرکرد بادودستان به مشکی، بوده او یادی به طفلان
برون شد از فرات،خود بوده تشنه بَرَد آبی خیام، چشمی سکینه
نشد فرصت میسّر گردد این کار که آمد بر رهش هر گونه ای خار
فرو ریخت هرچه آبی بوده درمشک که عبّاس آمده در حسرت و رشک
دو دستش را جدا کردند فریاد صدا کرد ای اخا، فریاد رس داد
سرش بر دامن و دستان به میدان که او جان داده با لبهای عطشان
برادر های دیگر را وداع هست به راه دوست سرهاشان جدا هست
شهیدند هر یکی در راه اسلام تو را امّ البنن این گونه اعلام
نمانَد هیچ پسر امّ البنین را خدا را هدیه از مادر چنین را
خدا یا روح این مادر بود شاد تو سابع بوستانت گردد آباد
******************************************************
روز سه شنبه مورّخۀ 9/9/1400
//**********************//
اينجانب عباس توكلي فرزند مرحوم كربلايي مهدي توكلي، مايل هستم از طريق اين وبلاگ، با اهالي روستاي كلاونگا، در جهت يادآوري آداب و رسوم (فرهنگي، اجتماعي، مذهبي) و آشنايي مجدد افراد با آنها، ارتباط برقرار نمايم. همچنين انتظار ميرود اهالي محترم در جهت نيل به عمران و آبادي روستا با اعضاي محترم شوراي اسلامي، همكاري بيش از پيش داشته باشند. بنابراين همت مضاعف و كار مضاعف همه دوستان را آرزومندم.