سخنانی از خواجه عبدالّله انصاری، که رحمت حقّ بر او باد
بسمۀ تعالی
**********
سخنانی از خواجه عبدالّله انصاری، که رحمت حقّ بر او باد
*********************************************
بپرسیدند از آن خواجه انصار عبادت چیست و باشد درکجا کار
بفرمودند باشد خدمت خلق به جز این کَی بُوَد از جانب حقّ
بپرسیدند چگونه باد امکان که بر انسان عاقل گردد آسان
بگفتا در جواب هر پیشه ای را گزیدیّ و در آن باشد تو را جا
رضایت از خدا و مردمان دار نظر باشد تو را هر جایِ از کار
گرت شد اینچنین باشد عبادت خدا را بوده باشد این رضایت
بپرسیدند چه باشد هر نمازی وَ روزه چیست؟ در آن هر نیازی
بگفتا خواجه این باشد اطاعت که باشد بندگان را هر چه قربت
که دارد بندگان بر حقّ دلالت چه نزدیکند خدا را با چه فرصت
ز انوار خدا گیرند بهره ز نور حقّ شود هر گونه چاره
شناسندراه وچاهی را همیشه که از آن راه گردد استفاده
خردمندرا بپرسیدند چون است به تربیت، ز فرزندت نمون است
بگفتا من ندارم هیج کاری بگفتندا، شود بی بند و باری
چرا پس اینچنینند هر چه فرزند تو را از بهترینند، هر کجا پند
بگفتا او، که ای مردم بدانید از این بابت اگر خوبند، یابید
بخودکوشیده ام در تربیت،من که تا الگو شوم، در روز خرمن
زمن گیرند هرچیزی به برداشت نباشد غیرآن، از من شده کاشت
اگر فرزند گردد راست گفتار از او باشد درستی هم به رفتار
پدر را دیده باشد مادرِ خود چنین شد راستی، این بوده لابد
به امر و نهی بیهوده از آنان شود طاعت بر آنان و به فرمان
بدارند در عمل بر هر کدامش به فرزندان نیاید در سهامش
شکستگرتخم مرغ ازضرب بیرون به پایان است زنده ماندنش چون
اگر آن بشکند داخل ز نیرو شروع زندگی باشد از این رو
که هر تغییر، دائم در درون است نه تغییرش، اثر را در برون است
شودشکل ازدرون،سرگر مایه گیرد نه از بیرون شود جائی بگیرد
درونت را تو بشکن ای مسلمان تو را شخصیّتی آید به دوران
جدید است و تو را فخری به پنهان تو آن گه بنگری خود را نمایان
به دنیا آمدن تاریخ دارد مهمّ این نیست، گر توبیخ دارد
چه وقتی در تحوّل پا نهادی مهمّ است آن تو را گر جا فتادی
درآن وقتی که دارد شور و شادی چه تغییری تو در، تاریخ دادی
کجائی بودنت هرگز مهمّ نیست تو را مازندران و یا که قم نیست
به جا بودن تو را هست از مهمّات تشکّر داشتن بود از خیالات
کدامین منطقه باشد تو را جا نباشد آن مهمّ هر جا تو را پا
مهمّست گرتو را منطق بکار است در آنموقع تو را اصلی ببار است
شود نسلت به اصلت چون برابر وجودت می شود کامل سراسر
تو را گر دین بود بر تو سلامم تو را آئین شود این است کلامم
تظاهر نیست بر هر فرد دین دار چنین کس کی رود بالای آن دار
کسی را هست دعا پس ادّعا نیست هرآنکس مدّعی دراو وفا نیست
نیایش گر بُوَد، کی در نمایش ندارددل چنین کس را بخواهش
حیا گر بوده باشد در دو چشمان خجالت بوده باشد روی ایمان
ریا دیگر ندارد جای آن جا کند کاری اگر باشد خدا را
تو سابع دل سپر بر حکمِ الّله نداری جز خدا، کس را به همراه
********************************************************
روز شنبه مورّخۀ 1399/11/18
//*********************//
اينجانب عباس توكلي فرزند مرحوم كربلايي مهدي توكلي، مايل هستم از طريق اين وبلاگ، با اهالي روستاي كلاونگا، در جهت يادآوري آداب و رسوم (فرهنگي، اجتماعي، مذهبي) و آشنايي مجدد افراد با آنها، ارتباط برقرار نمايم. همچنين انتظار ميرود اهالي محترم در جهت نيل به عمران و آبادي روستا با اعضاي محترم شوراي اسلامي، همكاري بيش از پيش داشته باشند. بنابراين همت مضاعف و كار مضاعف همه دوستان را آرزومندم.