دو بیتی های سوگ همسر - 32
بسمۀ تعالی
*******
دو بیتی های سوگ همسر - 32
*******************
ز لیلی تو را گقته ام همسرم تو بودی مرا آرزو آخرم
ز مجنون شنیدی بسی قصّه ها بلی بوده ام من، که دیده ترم
----------------------------------------------------------
تو بودی در سفرها با من همراه در این باره تو خود رفتی به تنها
نگفتی همسرم بی کس بماند هزاران خوف دارد، گرگ و صحرا
------------------------------------------------------------
حرامی های عالم کم نباشند هر آن چه پیش آید را ببلعند
در آن ها نیست هیچ انصاف و رحمی که انسان را ز گوش و پا بدرّند
------------------------------------------------------------
به تنهائی مرا خوف است و وحشت اگر من با تو باشم هست حشمت
نبردی با خودت من را خوش انصاف چه سازم من دراین دنیای دهشت
-------------------------------------------------------------
مرا شش گل به دنیا بوده قسمت تو آوردی برایم با صد عزّت
سه دختر سه پسر آمد به فرصت که اندر زندگی گشتند نعمت
-------------------------------------------------------------
خدا را شکر شد از هر غنیمت مرا در زندگی گردیده رحمت
حدا یا رحمتت را برتری ده که بر خلق خدا دارند خدمت
-------------------------------------------------------------
خدایا جان من بر لب رسیده ز داغ همسرم از اشک دیده
مراچشم اشک و،حسرت بردلم ماند که اشک و حسرتم بر تن خزیده
------------------------------------------------------------
که اشک برچشم من شوروزلالست وَ حسرت بر دلم جای ملال است
تحمّل می کنم آن را که آید ز چشم و دل مرا تا کی خیال است
--------------------------------------------------------------
تو را در قاب عکس خانه بینم که تصویر تو را هر گوشه بینم
ز هر دربی، ز هر دیوار خانه به هر جائی در این کاشانه بینم
-------------------------------------------------------------
مهمتر در دلم جا هست تو را جا نباشد جای کس آنجا مهیّا
فقط جای تو هست در قلب و سینه نگردد غیر تو، هرگز هویدا
-------------------------------------------------------------
کنارم بوده ای در رنج و محنت تو را من راضیم کردی محبّت
تو یارم بوده ای هر گاه و بیگاه موفّق بوده ایم در وقت و فرصت
-------------------------------------------------------------
کنون رفتی تو از بر، سخت گردید همان توفیق باشد بخت گردید
که دانم روح تو شاد است و خوشحال از این بابت خیالم تخت گردید
--------------------------------------------------------------
خدا یا روح او را شاد گردان ز من راضی از این دنیا بگردان
من از او راضیم تا روز محشر مرا بر او خدا میهمان بگردان
-------------------------------------------------------------
ندارم طاقتی نالم برایت بیا این جا ببین وضع سرایت
که شدآن خانه ات خلوت به نسبت بر آن شور و شعف کی سد درایت
*********************************************
روز دوشنبه مورّخۀ 14/11/1399
//******************//
اينجانب عباس توكلي فرزند مرحوم كربلايي مهدي توكلي، مايل هستم از طريق اين وبلاگ، با اهالي روستاي كلاونگا، در جهت يادآوري آداب و رسوم (فرهنگي، اجتماعي، مذهبي) و آشنايي مجدد افراد با آنها، ارتباط برقرار نمايم. همچنين انتظار ميرود اهالي محترم در جهت نيل به عمران و آبادي روستا با اعضاي محترم شوراي اسلامي، همكاري بيش از پيش داشته باشند. بنابراين همت مضاعف و كار مضاعف همه دوستان را آرزومندم.